تبلیغات
دیونه - برنامه هفتگی خانم های ایرانی (طنــــــــــز)
جمعه 16 مهر 1389

برنامه هفتگی خانم های ایرانی (طنــــــــــز)

   نوشته شده توسط: حسین    نوع مطلب :دیونه بازی ،

شنبه:
مرد:عزیزم امروز ناهار چی داریم؟
زن:ببین امروز قراره من و نازی با هم بریم ''فال قهوه روسی یخ زده'' بگیریم.میگن خیلی جالبه,

همه چی رو درست میگه به خواهر شوهر نازی گفته ''شوهرت واست یه انگشتر میخره'' خیلی جالبه نه؟ سر راه یه چیزی از بیرون بگیر بیار!

یکشنبه:
مرد:عزیزم امروز ناهار چی داریم؟
زن:ببین امروز قراره من و نازی بریم ''کلاسهای روش خود اتکایی بر اعتماد به نفس ''ثبت نام کنیم

هم خیلی جالبه هم اثرات خیلی خوبی در زندگی زناشویی داره, تا برگردم دیر شده,سر راه یه چیزی بگیر بیار

دوشنبه:
مرد:عزیزم امروز ناهار چی داریم؟
زن:ببین امروز قراره من و نازی بریم شوی ''ظروف عتیقه''.میگن خیلی جالبه.

ممکنه طول بکشه.سر راه از بیرون یه چیزی بگیر و بیار!

سه شنبه:
مرد:عزیزم امروز ناهار چی داریم؟
زن:ببین امروز من و نازی قراره با هم بریم برای لباس مامانم که میخواد برای عروسی خواهر نازی بدوزه دگمه بخریم.

تو که میدونی فامیل مامانم اینا چقدر روی دگمه حساسند!ممکنه طول بکشه.سر راه یه چیزی از بیرون بگیر بیار!

چهارشنبه:
مرد:عزیزم امروز ناهار چی داریم؟
زن:ببین امروز قراره من و نازی با هم بریم برای کلاس ''بدنسازی'' و ''آموزش ترومپت'' ثبت نام کنیم.

همسایه نازی رفته میگه خیلی جالبه.ترومپت هم که میگن خیلی کلاس داره مگه نه؟ ممکنه طول بکشه چون جلسه اوله.سر راه یه چیزی بگیر بیار!

پنج شنبه:
مرد:عزیزم امروز ناهار چی داریم؟
زن:ببین امروز قراره من و نازی بریم خونه همسایه خاله نازی که تازه از کانادا اومده.میخوایم شرایط اقامت رو ازش بپرسیم.

من واقعاً از این زندگی ''خسته '' شدم!چیه همش مثل کلفتها کنج خونه! به هر حال چون ممکنه طول بکشه یه چیزی از بیرون بگیر بیار!

جمعه:
مرد:عزیزم امروز چی ناهار داریم؟
زن:ببینم تو واقعاً ''خجالت'' نمیکشی؟یعنی من یه روز تعطیل هم حق استراحت ندارم؟واقعاً نمیدونم به شما مردای ایرونی چی باید گفت!

نه واقعاً این خیلی توقع بزرگیه که انتظار داشته باشم فقط هفته ای یه بارشوهرم من رو برای ناهار بیرون ببره؟!؟


How long does it take to recover from Achilles injury?
پنجشنبه 16 شهریور 1396 06:34 ق.ظ
You really make it seem really easy along with your presentation however I in finding this matter to be actually something which
I believe I might never understand. It seems too complex and extremely wide
for me. I'm taking a look forward to your next post, I will try to get the dangle
of it!
http://janeoner.hatenablog.com/entry/2015/06/25/232111
سه شنبه 2 خرداد 1396 11:11 ب.ظ
Terrific work! That is the type of info that are meant to
be shared around the net. Disgrace on Google for no longer positioning this publish higher!
Come on over and consult with my site . Thank you
=)
BHW
چهارشنبه 23 فروردین 1396 07:10 ب.ظ
Hi I am so thrilled I found your weblog, I really found you by mistake, while I was searching on Yahoo for something else, Anyhow I am here now and would just like to say
thanks a lot for a marvelous post and a all round
thrilling blog (I also love the theme/design), I don’t have time to read it all at the minute but I have saved it and also
included your RSS feeds, so when I have time I will be back to read a lot more, Please do keep up the awesome jo.
manicure
شنبه 12 فروردین 1396 07:30 ب.ظ
Heya i am for the first time here. I found this board and I
to find It really useful & it helped me out much.
I hope to give something back and help others such as you helped
me.
تبسم
یکشنبه 18 مهر 1389 06:19 ب.ظ
مطمئنی که کارایه خونه چیزه کمیه و هر زنی میتونه بشمار 3 انجامش بده و بعد بره سر علایق شوهرش بعد تازه وقتم اضافه بیاره؟!
به قول مامانیه من که دیگه مرده مردا فقط به دو چیز فکر میکنن :شکم و ...!
خوشحال میشم اگه یک روز فقط یک روز به مامانت بگی کار نکنه و تو کار کنی ببینم چیکار میکنی!
mahtab
یکشنبه 18 مهر 1389 12:44 ب.ظ
صحبت گل سرخ از باران و
صحبت باران از گل سرخ است،
اما هی باد می‌آید،
آمدن، وزیدن، و افعال ساده‌ئی دیگر.
با این همه، وقتی که وزیدنِ باد ... هی بی‌جهت است،
یعنی چه!؟ هی علامتِ حیرت! هی علامت پرسش؟

گل سرخ، پیاده‌ئی مغموم است
گوشه‌ی یک پارک قدیمی شاید
خواب دامنه‌ئی دور از دست را می‌بیند.
پس چرا پی ستاره در پیاله‌ی آب می‌گردی گلم!؟
یک امشب نخواب و بر بام باد برآ،
سینه‌ریز ستارگانِ باکره را به نرخ یک آواز ساده خواهی خرید.


فکر می‌کنی من بی‌جهت به این زبانِ هفت ساله رسیده‌ام!؟
نه به جان نسیما، نه!
بخاطر همه‌ی آن خوابهامان در نیمه‌راهِ بیم و باور است که چانه می‌زنم
باد که بیاید، باران که بیاید
تو باید به عمد از میان آوازهای کودکان بگذری

چترت را کنار ایستگاهی در مه فراموش کن
خیس و خسته به خانه بیا
نمی‌خواهی شاعر باشی، باران باش!
همین برای هفت‌پشتِ روئیدنِ گل کافی است،
چه سرخ، چه سبز و چه غنچه!
هستی
شنبه 17 مهر 1389 09:08 ق.ظ
سلام عزیز خوبی آپ هات زیبا بود قالب جدیدم مبارک باشه
تبسم
شنبه 17 مهر 1389 06:40 ق.ظ
سلام
معلومه که اینجوری نیست.
یک روز غذاتون حاضر نباشه زمینو به زمان پاپیون میکنین!
سودی
جمعه 16 مهر 1389 05:08 ب.ظ
البته این داستان خیلی اغراق داشت
sudi
جمعه 16 مهر 1389 05:08 ب.ظ
سلام حسین
خوبی؟
عجب زن پر روییه....اه اه اه
و عجب مرد پخمه ای
سارینا
جمعه 16 مهر 1389 04:49 ب.ظ
سلام
مرسی که سر زدی
اگه مخوای بلینکمت لینکم کن بهم خبر بده
بای
تبسم
جمعه 16 مهر 1389 03:30 ب.ظ
سلام
چرا اقایون فکر میکنن به جای زن نوکر میگیرن؟!
shiva
جمعه 16 مهر 1389 03:13 ب.ظ
مرسی سر زدین من بیشتر وقتا شعرای مریم حیدر زاده رو آپ میكنم
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر