تبلیغات
دیونه - من محکوم به زندگی هستم
سه شنبه 14 اردیبهشت 1389

من محکوم به زندگی هستم

   نوشته شده توسط: دیونه    نوع مطلب :داستان ،

سلام

امروز می خوام یکی از داستانهای کوتامو براتون بزارم ببخشید اگه یه کم ضعیفه اخه من تازه شروع کردم

سرما

حالا با تمام وجودم حسش می کنم کل بدنم خیس شده

تاریکی

اصلا نمی دونم چی شده؟چرا انقدر اینجا تاریکه ؟وسط این جنگل دارم چی کار میکنم؟

یه کسی از دور داره صدام می زنه:هی پسر بیا اینجا

تصویر محو بالای اون تپه که حلال ماه کامل اونجا است! پس اینکه بالای سر منه  چی؟اینجا کجاست؟

باز اون کس صدام زد:این احرین فرصتت بدوووووووووووووووووووو

نور ماه چرا داره کم میشه؟ باز اون صدا:داره دیر میشه

صدا هم کم کم تر میشه

چند نفر اون طرف فریاد می زنن:بدویید هنوز نبظ داره

و برای اخرین بار اون صدا کتو محکوم به زندگی هستی

چی شد حالا روی زمینم چرا انقدر درد دارم

نویسنده:دیونه


http://etsukosinrich.wordpress.com
شنبه 30 اردیبهشت 1396 02:27 ق.ظ
Hi there, I believe your site could possibly be having internet browser
compatibility problems. When I take a look at your website in Safari, it looks fine
however, if opening in I.E., it has some overlapping issues.
I simply wanted to give you a quick heads up!
Apart from that, fantastic site!
Nick
دوشنبه 18 اردیبهشت 1396 03:59 ب.ظ
These are truly great ideas in regarding blogging.
You have touched some fastidious things here.

Any way keep up wrinting.
BHW
پنجشنبه 24 فروردین 1396 01:41 ق.ظ
I am really delighted to glance at this web site posts which includes lots
of helpful data, thanks for providing these kinds of data.
محسن صادقی
سه شنبه 14 اردیبهشت 1389 09:59 ب.ظ
سلام

از آشنایی با شما خوشحال شدم و امیدوارم از این به بعد بیشتر مهمان نوشته های زیبایتان باشم
......................................
دوستدارشما....محسن صادقی
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر