تبلیغات
دیونه - قسمت
پنجشنبه 23 اردیبهشت 1389

قسمت

   نوشته شده توسط: حسین    نوع مطلب :شعر ،

اومـدم واسـه زیـارت تو چشـاتو قبـله کردی

شنیدی واست میمیرم ولی باز حوصله کردی

این که با منی تو یا نه یه سوال نقره ای بود

پاسـخش رو تو برای عالمـی مسـئله کردی

آسـمون آرزوهـام زیـر هجـرت تـو لرزید

با جرّقه ی نگـاهـت تـو دلـم زلزلـه کردی

تو جایی واسه غرور و التماس من نذاشتی

هر چی خواستم که بمونی طلب فاصله کردی

آخرش گفتـم برای بـا تـو بودن دیـگه دیـره

گفتـی نه وقتش رسیده از خیانت گله کردی


sonhellish3.mihanblog.com
یکشنبه 11 تیر 1396 03:08 ب.ظ
Thank you for sharing your thoughts. I really appreciate your
efforts and I am waiting for your further post thank you once again.
سودی
جمعه 24 اردیبهشت 1389 10:55 ق.ظ
سلام خوبی؟
شعر قسمت خیلی زیبا بود
بیا پیشم گلم
مریم
پنجشنبه 23 اردیبهشت 1389 09:43 ب.ظ
سلام شعر قشنگی بود مرسی كه بهم سر زدی
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر